روزگاري بود مردمي در مملکت اسلامي
مان زندگي مي کردند که داراي جغرافيا ، آب و هوا و نعمتهاي بي کران الهي بود و در
آن کوهي استوار بنام
سولطان ساوالان بخاطر رنج و مشقتهاي مردمش سينه
خود را سپر بلاي جان آنان کرده بود . اردبيل در قسمت شمالغرب ايران داراي منابع
طبيعي ، کشاورزي ، دامداري و . . . بخش عظيمي از اين ضروريات را براي کشورمان تا
مين مي کند . ارتقاء سطح اداري منطقه اردبيل به وضعيت استاني در سال 1372 شمسي امري
کاملا ضروري ، شايسته و اجتناب نا پذير بود که در طول دهه هاي متمادي بدليل وجود
برخي کار شکني ها و تنگ نظري ها در پايتخت از تحقق آن ممانعت بعمل آمده بود . اما
مردم اين قسمت از ايران به چه زبان و به چه فرهنگ و اصالت و هويتي بستگي دارند؟
داراي چه رسوماتي هستند ؟ داراي چه ويژگيهاي کهن تاريخي مي باشند ؟ فرهنگ و تمدن
آنان گوياي اين است که اين مردم ازتيره تورک آذربايجاني بوده اند و هستند و خوا
هند بود چرا که نمي شود به اصالت و هويت و تمدن سولطان ساوالان ضربه اي وارد کرد تا
مردمانش نيز از اصالت خويش بدور باشند آري اينجا آذربايجان است ، اردبيل نيز در
کنار تبريز و اروميه و زنجان به آذربايجاني بودن خودش مي بالد و افتخارش اين است که
سر، ايران است اما . . .
استان شدن ناگهاني اردبيل با نام
استان اردبيل که به هيچ وجه مبين نام تمامي اراضي جغرافيايي تحت پوشش اين استان نمي
باشد متاسفانه با افزايش اعمال نفوذ گرايشهاي پان آريائيستي و در راستاي از بين
بردن مرحله به مرحله ي مرزهاي تاريخي آذر بايجان صورت گرفته است . نام مقدس
آذربايجان ، مادر اردبيل ، تبريز ، زنجان و اروميه مي باشد اما اردبيل و زنجان اينک
بي مادر شده اند و سوال اين است که آيا مي توان فرزند و مادر را از هم جدا کرد چرا
بايستي اين کار صورت بگيرد و آنهم در کشوري که طرفدار عدل علي است . آيا اين کار
باعث تفرقه و عدم اتحاد ملت ايران نمي شود؟ آيا واژگون جلوه دادن اصالت يک ملت در
راستاي اهداف حقوق بشر است ؟ درست است که آذربايجان مظلوم هميشه محروم بوده است
وهميشه هدف اصلي دشمنان قرار گرفته است بگونه اي که :
کوچ اجباري ايلات و عشاير از اين
سرزمين
اسکان و ساکن ساختن اقوام و قبايل
ديگر ملل نظير کرد و ارامنه در آن
جدا کردن شهرهاي آن و قرار دادن
اين شهرها تحت اداره و نفوذ ايالت يا استاني ديگر نظير آستارا، قروه ، بيجار و . .
.
تغيير ترکيب قومي و جمعيتي شهرهاي
آن با ديگر ملل و اقوام نظير شهرهاي مهاباد ( ساووج بولاغ) ، سقز ، بوکان ( بويوک
خاقان ) و . . .
تغيير نام شهرهاي آن با نامهاي نا
مانوس و نا متناجس نظير : اووجان (بستان آباد ) ، توخارقان ( آذر شهر ) سولدوز (
نقده ) ، خييو (مشگين شهر ) ، سراسکند ( آذران سپس هشترود ) ، گيوي (کوثر ) ، قره
آغاج ( شاهد ) مليک کندي (ملکان ) ، قوشا چاي ( مياندو آب ) و . . .
سياست ايجاد نفاق با احداث
شهرستانهاي زور آباد نظير : کوثر شاهد کليبر نير نمين و غيره
نمونه اين سياستها ي شوم استعماري
در جهت وابسته نمودن کشور زر خيزمان و به زير سلطه در آوردن تدريجي آن بوده است حال
اينکه ما خود آب در آسياب دشمن ريخته ايم .
ايجاد زور آبادها، تنها در جهت
ايجاد استانهاي جديد ، تفکيک به جز به بهانه توجه ننمودن مسئولين استاني به شهرها
وايجاد نفاق و دشمني بين شهرها و مراکز استانها وبخشها با شهرستانهاي آنها شده
است . حال به عينه مي بينيم وضع آذربايجان را پس از کشمکشهاي طولاني تبديل شدن از
دو استان به پنج استان که هر کدام خان و خانبازي خود را داشته و فقرو فلاکت مردمان
آن و کاهش زراعت به دليل افزايش سيستم غير اصولي مديريتي و احداث شهرکهاي مصرفي
اداري در آنها وتشديد مهاجرت از منطقه شده است . روزگاري آذربايجان گندم و قوت
تمامي ايران را تامين مي کرد حال خود پر مصرفترين عضو اين کشور شده است .
آذربايجان ، کدامين دست ناپاک نام
تو را از اردبيل ، زنجان و قزوين گرفت ؟
آذربايجان ، به کدامين گناه مردمان
تو براي گذران زندگي راهي سرزمينهاي کويري جنوب شرق ايران شده اند ؟
حال به دور از جنجال برانگيزيهاي
سياسي ، ما دانشجويان آذر بايجاني خواهان اعاده نام آذربايجان بر استان شرقي
آذربايجان يعني اردبيل هستيم و بر همين اساس همانند استانهاي سه گانه خراسان
شمالي ، رضوي ، جنوبي خواستار اين هستيم که استانهاي آذربايجان با افزودن پسوند به
آن ، اين استانها مشخص گردد :
اردبيل ( آذربايجان شرقي )
آذربايجان شرقي به مرکزيت تبريز
(آذربايجان مرکزي )
آذربايجان غربي به مرکزيت اروميه
(آذربايجان غربي )
زنجان (آذربايجان جنوبي )
و از مسئولين مملکتي و رئيس جمهور
محترم مي خواهيم که سال وحدت و انسجام ملي را در عمل نشان دهند نه با حرف و شعار و
تبليغات .
برآورده نمودن مطالبات به حق
آذربايجان ، وحدت ملي وانسجام اسلامي را در پي خواهد داشت .
يامان گونده بيزي قارداش تانيرسيز
بولگي ده باجيدان اسکيک سانير سيز
حاق اوسته اوتوروب حاققي دانيرسيز
بو نئجه قارداشليق نئجه يولداشليق؟