به: کريم بلوچ عزيز و گرامی

موضوع: اصول مقدماتی سياست در بلوچستان

الس پهره ای

جون 2007


اگر ملتی به حقوق ملی از نوع دموکراتيک آن اعتقاد داشته و بخواهد جهانی نيز بيانديشد، هيچ جريانی دموکراتيک با چنين ملتی مخالفتی نميکند. زيرا آگاهان سياسی و مردمی در چنين ملتی به دموکراسی، آزادی و پلولاريسم معتقداند. علم جهان نوين نيز همين را ميخواهد.اگر سياستمداران ملتی ديگر با هدفی نامفهوم اما تحت سياست "فراملی و جهانی" بخواهند ملتی را که در بالا ذکر شد در زير سيطره خود نگهدارند، لذا اينجاست که اينگونه سياستمداران صرف برای هدف پنهان خود کار ميکنند.کار ملی و سياسی بی شباهت به کار باغبانی نيست. اگر به باغی که درختانی پر از محصول يا زيبا دارد گام بنهيد،  در نظر اول يا در مفکوره عام آن خواهيد گفت چه درختان خوبی، چه پر محصول اند يا چه باغ زيبائی. اما وقتيکه خود ميخواهيد چنين باغی را بسازيد، نهايتا به اين تجربه خواهيد رسيد که خاک را مقوی کردن و آبرسانی به موقع  باعث ايجاد چنان باغی ميگردد. کار ملی مترادف است با مقوی کردن زير ساختهای ملت و جامعه. برای آنکه باغ جامعه شما دچار رويش هر گونه علف و گياهی ناخواسته نشود و آب، کود، زحمات شخم و غيره شما را تحت الشعاع قرار ندهد، نظارت دقيق و کامل لحظه به لحظه شما را ميطلبد.سه دهه پيش جز تفکر و سياست استقلال بلوچستان تفکر ديگری درميان مردم بلوچ يافت نميشد. در بحران 1979 و در جريان آن تعدادی از جوانان ما با مطالعه کتب کمونيستی و تعدادی با مطالعه کتب اسلامی به اردوگاه جهانی کمونيستها و  امت يا جهان اسلام روی آوردند. رهروان کمونيسم با مادّه خودمختاری برای بلوچستان، و امت يا سنت اسلام برای حکومتی اسلامی فعاليت کردند. هر دو جريان فکری بعدها متوجه شدند که از کمونيسم و اسلام ميتوان صدها سياست، حزب و جريان بوجود آورد و مثل تاريخ اروپا حداقل پانصد سال با آنها به کلنجار رفت تا در نقطه ای به سياستی متوازن دست يابيم. بگونه ايکه با شرايط فرهنگی، زبانی و حقوقی ما نيز انطباق داشته باشد. بطور مثال شش ميليارد انسان روی زمين را اگر معتقد به خدا فرض کنيم، هر يک از آنها خدا را آنطور که خودش ميخواهد در ذهنش ميسازد. لذا هرگز خدای من و خدای شما يکی نيست.طبيعتا همان جوانان مسن شدند و پس از کسب تجاربی دريافتند که در حل مسائل سياسی و برقراری دموکراسی اول از خود و مردم همفرهنگ، همزبان و همدرد ملت مشترک خود شروع نمايند. لذا کار ملی در بلوچستان را با علاقه دنبال کردند. ناگفته نماند اگر اين افراد بخواهند همه مردم بلوچستان را همپايه تحصيلات سياسی خود بپندارند، تقابل و گره ديگری برای خود و دوستانشان بوجود ميآورند و گفتگو را کُند و نتايج را مشکل خواهد کرد. زيرا کسانی هم بودند که همگام با دموکراسی و برقرار نمودن حکومتی دموکراتيک همچنان گذشته معتقد به استقلال بلوچستان از گزند صدها دام جهانخواری، شونيستی و سياستهای ملت برباد ده بوده اند.ما بارها به هشدارهائی اشاره کرده ايم که عدم درک يا نپذيرفتن آن از جانب دوستانی از قبيل کريم بسيار گرامی باعث گرديده است تا هم خود و دوستانش و هم ما و ملت خود را با خطر پيشرفت کُند مواجه کند. مسلما ما چنين موضوعاتی را بديده ی تخاصم نمينگريم زيرا فرد با برادران و خواهران يا والدينش در خانه بيشتر مرافعه دارد تا بيرون با ديگران.حتی از ابراز چنان مرافعاتی با ديگران در بيرون از خانه امکان شرم نيز ميکنيم.گزندها و خطرات به انسان نميگويند که در کجای راه(سرراه، ميان راه، آخر راه) کمين کرده اند. گزندهای سياسی برخلاف گزندهای استبدادی ميدانند که کشتن، زدن و فحاشی در جامعه نوين بشری جرم است. لذا اکثرا در غالب دوستی و همکاری مشترک پيش سلام ميشوند. اگر تجربه نداشته باشيد و به آنها بگوئيد که نه متشکرم، من شما را نميشناسم و فعلا به همکاری شما نيازی نيست، کار را برای خود مشکل کرده ايد. آنها بارها چنين لغاتی را شنيده اند و بشما خواهند گفت، ما نيز همين درد و مسئله را داريم اگر بهم بپيونديم و همکاری کنيم مسئله زودتر حل ميشود و از اين قبيل حرفها که وقت شما را با گفتگوی بيفايده حتی در بحرانی ترين شرايط ميگيرد. بطور مثال همين "دوستان" که درد خود را با ما يکی ميدانند از کشتار و مسائل ملی بلوچستان سخنی هم بميان نميآورند. در اين باره مجبورم برای درک بيشتر از اهداف شوم آينده اينگونه "دوستان" که هرگز درد ملی ما را احساس نميکنند مثالی بلوچی بياورم. قريب صد سال پيش شخصی کرمانی با نواختن نی و رقصاندن دو مار به ميان مردم جنوب بلوچستان آمد تا آنهائيکه چنين چيزی را نديده اند متعجب شده و به وی کمک کنند. کودکان لقب "ميرمارک" را بوی دادند. زيرا احتياجی نبود کسی نام اصلی وی را بداند. مارها که مردند خود را شخصی متدين و از خويشاوندان خدا معرفی کرد و برای مردم در رفع بلا تعويض و بندهای "مار بند" ، "تيربند"، اجنه بند" و غيره صادر ميکرد و مالی بجيب ميزد. روزی ميرمارک فرزندش را به دهی ميفرستد که بزرگ آنجا پيری پسر درويش نام داشته است. پسر ميرمارک از پيری درويش ادعای گوسفند و کمک سالانه برای خويشاوند خدا ميرمارک را ميکند که با بی توجهی پيری روبرو ميشود. پيری ميگويد بنا بر رسم بلوچی تا زمانيکه در ده ما هستی مهمان و عزيز ما باش اما نميتوانم با چنين ادعايی بشما گوسفند و چيزهايی بدهم که ببريد. پسر ميرمارک پيری درويش را تهديد ميکند: اگر ندهی بزودی ضررش را ميبينی. پيری و مردم ده در پاسخ بوی ميخندند و برای خداحافظی چندين گامی او را بدرقه ميکنند. همانروز جوانی بر اثر بيماری ميميرد. يکی از افراد ده به فکرش چنين گذر ميکند که شايد ندادن کمک به فاميل خدا، انتقامی بوده است که پسر ميرمارک در وقت رفتن به آن اشاره کرده است. از اينرو خانواده جوان متوفی گوسفندی را هرچند که با مخالفت پيری روبرو ميشود، برای ميرمارک ميفرستد. اين معرکه به اخباری وسيع در سطح آهوران تبديل ميشود و تعدادی تحت تاثير چنين خرافه ای قرار ميگيرند. رفته رفته فرزندان مير مارک خود را علاوه بر خويشاوندان خدا به درجه خانی نيز ميرسانند و به مردم دستور ميدهند تا برايشان باغ، مزرعه و خانه در خور بزرگان بسازند، بجای صدقه اخذ ماليات ميکنند، دستور کشتن، بستن، قطع دست و پا و غيره صادر ميکنند. با حکومتهای خارجی از جمله قاجار در سرکوب بلوچها همکاری ميکنند و قص... که همه اين خطرات را پيری ـ درويش قبلا به مردم آهوران تذکر داده بود.اعمال ضد ملل سوسياليستهای فارسها (قسمتی از خراسان بزرگ) از جمله "حزب توده"، "فدائيان" و در ميان اغلب سازمانهای راست و ميانه از جمله ظل السلطانی و "جمهوريخواه" که سالهاست سياستهای ديکته شده شوروی وفات يافته، انگليس و واشنگتن در ميان هوادارانشان موج ميزند و بسياری فجايع را بخصوص ظل السلطانيها در ظرف پنجاه سال و "حزب توده" و "فدائيان اکثريت" بکمک رژيم ملاها و طالبها در دوران اخير بر مردم ملل دربند "ايران" بسيار شيادانه و در لباس دوستی تحميل کرده اند، هرگز از صفحات تاريخ اين ملل فراموش نخواهد شد.بلوچی که مسائل ملی بلوچستان را از طريق دوستی با چنين جرسومه های فريبی بخواهد حل کند، بدون شک يا بوی بايد هموطنانه و انساندوستانه اندرز داد، يا بوی خنديد و يا به اتفاق در انتظار فجايع ديگر بايد نشست.شيادی اشخاصيکه در لباس دوستی مردم بلوچستان را فريب ميدهند، آنجا نمايان استکه ميخواهند پلی بين حل مسئله ملی و شونيستها بسازند. اينها مهندسين چنين پروژه يا شرکتی نيستند، بلکه عمله های آنند. کارفرمايان اينها همان شرکتهای حزب توده، سلطنت، فدائيان، "جمهوريخواه"، اسلاميستهای هزار رنگ و غيره فارسها ميباشند که با بودجه جهانخواران غرب مشغول بکار اند.با وجود چنين مسايل و فاجعه هايی اين سئوال پيش ميآيد آيا مردم بلوچستان با همدردان خود يعنی ملل کورد، آذری، عرب، تورکمن ميبايست عليه شونيسم مبارزه نمايند، يا اينکه از طريق "همدردی" با شونيستها با شونيسم مبارزه نمايند؟ پس جلو انداختن عمله های جمهوریخواهان، فدائيان و سلطنت طلبان شويونيستها و بدنبال دويدنهای کريم گرامی، و سازمانهای مترقی و بلوچی زرمبش و استمان گل چه چيزی را ميخواهد به اثبات برساند و تقديم ملت "عزيز" بلوچ نمايد. هر چند من معتقد به "ايران" و از اين قبيل زيرساختهای سياسی انگليس و واشتگتن در خاور ميانه نيستم، اما هيچ کمبودی در برنامه تشکيل دولت بلوچستان زرمبش و استمان گل نميبينم که روی آن تاکيد خاص بنمايم. من نيز معتقد به تشکيل همان برنامه و تشکيل دولت ميباشم اما با اين تفاوت که من از همکاری با شونيسم معذورم و چنين برنامه ای را در چهارچوب کشورم بلوچستان ميخواهم. مع الوصف طبيعتا من از دويدنهای دوستانی مثل زرمبش و استمان گل بدنبال عمله های شونيستها ناراحت و شرمنده ميشوم. تا دو هفته پيش من فکر ميکردم زرمبش و استمان گل، هواداران شونيستها يعنی " جبهه متحد بلوچستان ـ واجه ج. اميری" را تحت الشعاع برنامه های وسيع و مترقی سازمانهای خود و  مردم بلوچستان قرار ميدهند. اما متاسفانه ميبينيم که شونيستها با تشکيل سه "جبهه" و دو سازمان پهلوی پرست قرون وسطی ای و مرتجع ترين مذهبی ها، راهی را ميروند که بتوانند زرمبش و استمان گل را در اقليت قرار داده و تغييراتی در روند مردمی آنها به نفع شونيسم فارس ايجاد کنند. گذشته از نظر خودم، بسياری ديگر نيز از من خواستند که اين موضوع خطرناک را بعرض بخصوص راج زرمبش برسانم. هرچند ميدانم که رفقای گرامی در راج زرمبش و استمان گل قبلا به اين موانع آشنائی دارند. اما اينجا فقط گفتاری بين کريم عزيز و من است.آنچه که کريم بلوچ عزيز آنرا تناقض در نوشته های من ميدانند احتمالا موضوع فوق است. قبلا آرزوی من در برخی اشارات سياسی برای از دست ندادن افراد دوست داشتنی مثل جمشيد بوده است که اميد داشتم از صف شونيستها جدا شود. هنوز هم در ته دل اين آرزو را نه تنها برای ج. بلکه برای مجموعه تعداد آندسته از بلوچها که در صف شونيستها شمشير سياسی ميزنند، دارم.شونيستها به لحاظ دارا بودن امکانات از ما پيشتر اند. زيرا سرمايه و منابع زير زمينی و آبهای ما را اينهايند که چپاول کرده و ميکنند. چيزی بيش از سی ميليارد دلار دار و دسته محمد رضا پهلوی دزديد و خارج کرد. حزب توده، اکثريت، جمهوريخواهان و غيره در داخل با چندين جريان و شرکت از طريق چپاول ملل و حتی از طريق همکاری با سپاه پاسداران خونخوار اسلامی "ايران" همکاری و درآمدهايی دارند. لذا کار تبليغاتی برای آنان بسيار آسانتر است تا برای بلوچها و اهوازيهای هميشه سرکوب و غارت شده. اما برای ما بلوچها استفاده از "امکانات مالی" آنها(شونيستها) بجای اينکه نفعی داشته باشد، فاجعه ببار خواهد آورد.آرزو دارم در کنار عرايض کوتاهم به کريم گرامی، توجه ديگر دوستان و جوانان عزيز بلوچستان را در زمينه اقدامات خوب ملی و خطرات آن جلب کرده باشم.


news@sattarkhan.net

خبرنامه ستارخان