ما عادتهای بدی
داریم، یکی از آنها هم چسبیدن یقه معلول بدون داشتن حتی نیم نگاهی به علت آن
است.چرا باید یک تورک فارسی صحبت کند تا به خاطر لهجه اش مورد تمسخر قرار گیرد؟چندی
است که توهین فارسها به تورکها مورد بحث غلیظ قرار گرفته است. البته قبلا هم از این
بحثها انجام میشد اما اینروزها هم تعداد آن بیشتر شده و هم حساسیت آذربایجانیها
بیشتر شده است.تازه وارد اروپا شده بودم و گذرم به یک کافی شاپ افتاد. زبان و لهجه
بیگانه بلای بدی است، ولی اگر این بلا خودخواسته باشد شاید شیرین بنماید. وارد کافی
که شدم سفارش یک "کاپ اف چوکلئیت" (یک لیوان شکلات) داده و نشستم پشت میز. گارسون
سفارش را که تحویل داد متوجه شدم به جای یک لیوان شکلات داغ!! "کاپوچینو" آورده
است.شاید اگر کس دیگری به جای من بود زود بلند شده و اعتراض میکرد و حتی کارگرهای
کافی شاپ را به خاطر نژاد پرستی و مسخره کردن به پلیس معرفی میکرد. من ولی نشسته و
فکر کردم تا شاید بتوانم علت این اشتباه را (فرض بر بیگناهی است تا جرم ثابت نشده
است) پیدا کنم، در این بین یواش یواش کاپوچینوی اجباری را مینوشیدم.فکرهایی که به
ذهنم خطور کرد غریبه بودن خودم، ندانستن زبان و نا آشنا بودن به نحوه سفارش دادن در
کشورهای مختلف بود. بله، مشکل از من بود که میخواستم به روش خودم، با لهجه خودم و
بنا به خواسته خودم در یک کشور بیگانه (برای من زبان ندان ناشی) سفارش نوشیدنی
بدهم.مسئولی که سفارشها رو میگرفت طبق عادت کاری و به خاطر اینکه زبان مادریش را
میدانست و نه زیاد، توجهی به ناوارد بودن من نکرده و با شنیدن اولین بند از جمله من
"کاپ اف چو"، بی اختیار و طبق اصول زبانشناسی-روانشناسی (عادت شنیداری) "کاپوچینو"
را در ذهن خود بازسازی کرده و آنرا به اسم من نوشته بود. یعنی او بر حسب عادت تنها
بخش اول جمله را میشنود و نه تمامی آنرا. و این اتفاقی است که تقریبا در تمامی
انسانها رخ میدهد. البته در آنهایی که به زبان مادری خود صحبت کرده، آموزش میبینند
و کار میکنند.من دیدم که مشکل نه از اوست و نه از من. بلکه از تغییر زبان و مکان
است.تا اینجا کمی مشخص میشود که تقصیر خود را به گردن دیگران انداختن نشانه ضعف
روحی، جسمی و فکری است. اگر من بدانم که زبان بیگانه برای من بیگانه است، اگر بدانم
که هر قدر تلاش کنم باز هم زبان مادری دیگران را بدون نقص یاد نخواهم گرفت و مهمتر
اینکه باید در محاوره با یک بیگانه اصول آنها را رعایت کنم هرگز از رفتار متقابل آن
بیگانه (حتی اگر توهین آمیز و یا مسخره آمیز باشد) نباید ناراحت شوم. چرا که مقصر
خودمم.در مورد تورک و فارس اما موقعیت کاملا فرق میکند. در مورد این دو، اولی مجبور
به یادگیری زبان دومی است، در این بین اختیار و خواست شخصی دخیل نیست. داشتن
اشتباه، ناشیگری، عدم تسلط به تلفظ و نیز نداشتن قدرت القای کامل منظور که امری
بدیهی است امری خودناخواسته است.تورک که مجبور به یادگیری زبان فارسی میشود از
مشکلات زیادی در رنج است.من حتی به صراحت میگویم آن نماینده مجلسی که از سوی ملتهای
غیر فارس به مجلس فرستاده میشود، به خاطر اینکه انسان است و دارای لهجه، به خاطر
اینکه شرم دارد و جایزالخطا و نیز به خاطر طولانی بودن سرهم بندی کلمات فارسی برای
جمله بندی در جهت توضیح خواسته اش، از خیلی از موقعیتها بی بهره بوده، ترسیده و خود
را به بیخیالی میزند.شما تصور کنید فرد غیر فارسی را در مجلسی که زبانش، پایه اش و
قانونش و رئیسش و مجریش فارس است و برای فارس.فرد غیر فارس خود را ضعیف، ناشی و
ناکارآمد حس میکند و این همان خواست شوونیسم فارس است. ترس از خود و خجالت از بیان
خواست خود یکی از مشکلاتی است که گریبان ملتهای غیر فارس را گرفته است.در مثالی که
از خودم آوردم مقصر کسی نبود، توهینی در کار نبود، اجباری در کار نبود ولی باز هم
برای من مشکل ساز بود. یعنی به خواسته خود نرسیدم و برای اعتراض به آن نیز دلیل
کافی و نیز قدرت بیان کافی (به زبان بیگانه) نداشتم. به همین سادگی از حق خود
گذشتم. یعنی به روایتی دیگر به صورت غیر مستقیم مجبور به قبول شکست شدم.در کشوری به
نام ایران اگر شمائی که فارس نیستی در شرایطی شبیه شرایطی که من بودم قرار بگیرید
دیگر نمیتوانید مثل من خود را توجیه کنید. چرا که شما به اختیار به زبان بیگانه سخن
نگفته اید، به خاطر اینکه گارسون (در اینجا یک فرد فارس) شما را نه به عنوان یک
مشتری، که به عنوان فردی دون، بی کلاس، بی ریشه و دستمایه ای برای تمسخر میداند.به
همین دلیل شما باید و باید به این شرایط اعتراض کنید.زبانها نیز دارای اصول و قواعد
خاص خود هستند. طرز استفاده از دستگاه صوتی (حلق، سقف دهان، زبان و لبها) نیز به
طریقی مخصوص به هر زبانی و هر لهجه ای میباشد. آن "ج" که تورکهای آذربایجان ادا
میکنند با "ج" متفاوت است. آن "چ" که تورکهای آذربایجان تلفظ میکنند با "چ" فارسها
بسیار تفاوت دارد. صداهای زبان تورکی آذربایجانی بسیار بیشتر و گسترده تر از
زبانهای منطقه میباشد، ولی این دلیل نمیشود که آنها هر زبانی را بدون ایراد یاد
گرفته و همانند مردمی که به آن زبان سخن میگویند حرف بزنند. در اینجا تغییر لهجه و
تن صدا موجب تفکیک میشود و این تفکیک دستمایه ای میشود برای تشویق یا توهین به
ملتهای دیگر. ملتهای باشعور از آن به شیرینی یاد میکنند و آنرا احترامی به زبان خود
میانگارند، چرا که فردی بیگانه زبان آنها را فرا گرفته است. ولی ملتهای بیشعور و
بدوی از آن مایه تفریح و لودگی درست کرده و ساعتها به آن میخندند.یک فارس اگر تورکی
سخن بگوید همه تورکها میگویند به به، چقدر تورکی را شیرین حرف میزند!! ولی اگر یک
تورک فارسی سخن بگوید، فارسها او را مسخره میکنند!! در اینجاست که فرق ۱۸۰ درجه ای
بین فرهنگ و منش ملتها مشخص میشود.چرا اینهمه سخن میگویم و به اصل موضوع نمیپردازم؟
راستش میخواهم شما را به دیدن فیلمی فارسی دعوت کنم. "اخراجیها" را میگویم. داستان
جبهه و دین و لات بازی و لودگی و ملتها!! البته با لایه ای ضخیم از فاشیسم
فارسی.اگر فیلم اخراجیها را دیده باشید متوجه میشوید که مسخره ها، کودنها و لوده ها
از ملت تورک انتخاب شده اند. بایرام (اکبر عبدی) آنقدر لودگی کرده که دیگر جای بحث
ندارد. او در این فیلم نیز با استفاده از هنر هفتم بیننده را به خنده وا
میدارد.ولی، هدف غائی کارگردان نه خنداندن بیننده، که مسخره کردن تورکهاست. این
مسخره کردنها صد البته کاملا غیر ارادی شده و به خون فارسها (فارس پرستها) رخنه
کرده است. یعنی فارسها دیگر ملتها را به آن شکلی میبینند که توصیف میکنند و این یک
کابوس است، یک فاجعه در ابعاد گسترده است.فیلم بر اساس داستانی واقعی ساخته شده،
خیلیها در آن نقش دارند، اشخاص حقیقی داستان در سناریو دخیل هستند، بازیگران با
اشخاصی که قرار بوده نقش آنها را بازی کنند در ارتباط بوده اند و هزاران مدرک حرفه
ای دیگر!! یعنی ما حقیقت را ساخته ایم و دروغ و دغل در کار ما نیست!! مخصوصا ده
نمکی!!مسخره کردن جبهه و دین و باورهای مذهبی کم کم به عنوان سلاحی برای تقویت
شوونیسم فارس تبدیل میشود. تا دیروز کسی را یارای شوخی کردن با اسلام خمینی و در
واقع خمینیسم نبود ولی امروزه به راحتی میتوان در لابلای سخنان و نوشته ها و فیلمها
دین و ایمان مسخره شده را به وضوح دید.این
تغییر تاکتیک نه تنها نشانه ای از آزادی بیان نیست که در حقیقت برای سرکوب آزادی
میباشد. آزادی ملتهای غیر فارس نه تنها پسندیده نیست بلکه مردود است. هیچ ملتی غیر
از ملت فارس حق زندگی ندارد. یا فارس شو و یا بمیر. دین و مذهب در خدمت شوونیسم
فارس است.من شخصا ایرادی به جوکها و فیلمها و داستانهایی که لهجه تورکها را مسخره
میکنند ندارم. این به آن معنی نیست که غیرت دفاع از ملیت تورکی خود را ندارم، نه
بلکه بر عکس به خاطر این است که به ملیت خود افتخار میکنم و برای دفاع از آن از جان
گذشتگی میکنم. من میگویم چرا یک تورک باید فارسی سخن بگوید که مورد مسخره فارس قرار
بگیرد؟من همیشه گفته ام از ریشه زدن بهتر از حرس کردن برگهای درخت شوونیسم است. اگر
ما اجبار فارس شدن دیگر ملتها را بگیریم، دیگر موردی برای مسخره شدن باقی
نمیماند.خود را به نادانی نزنیم. خیلی از هموطنهای ما (تورکهای آذربایجان) خود را
میکشند ولی فارسی صحبت میکنند، لهجه خود را سعی میکنند تغییر دهند، هویت خود را
پنهان سازند و در کل مانقورد شوند تا فارس جلوه کنند. و این مشکل روشنفکران تورک
است که تا به حال فکری برای آنها نکرده اند.هر تورکی که از هویت خود جدا میشود ضربه
ای است بر پیکر آذربایجان. فرقی نمیکند چه اذربایجان شمالی باشد چه جنوبی. هنوز بعد
از ۱۶ سال استقلال، در آذربایجان شمالی اسامی (انسانها، اشیا و مکانها)، کلمات و
حتی گفتمان روزمره به زبان روسی منسوخ نشده است. این یک ضعف بزرگ است. اما عده ای
نادان، معترضان به این خیانتها را دشمن خطاب میکنند. در آذربایجان جنوبی باز بهانه
ای کوچک هست (به عمد مینویسم کوچک چون با یک خیزش ملی از بین میرود) و آن اجبار
دولت فاشیست و شوونیست کنونی است.به سالگرد انقلاب خرداد ۱۳۸۵ آذربایجان نزدیک شده
ایم. پارسال تورکها را سوسک کردند و امسال موش، سال دیگر... چرا نباید جواب قاطعی
به این گستاخیها و بی ادبیهای دولتی داد؟ چرا؟شوونیسم فارس با مسخره کردن دائمی
تورک میخواهد ملیت تورک را از صحنه خارج کرده و خود را صاحب اصلی منطقه معرفی کند.
دقت کنید، تورکه همیشه به عنوان از روستا آمده، مسافر و غریبه در فیلمها و داستانها
معرفی میشوند. همیشه نادان، عقب مانده، دست و پا چلفتی و خنگ نمایش داده میشوند.
اکبر عبدی که نقش بایرام را در اخراجیها بازی کرده است، شخصیتی که خنگ، دست و پا
چلفتی، عقب مانده، غیر مدرن و فقیر فرهنگی است در فیلمی دیگر نقش پادشاه قاجار را
بازی میکند!! ببینیند اوج شوونیسم را که نخست شخصیتی لوده را در ذهن بیننده ایجاد
میکند و بعد مقام بالای یک ملت را به او میدهد. تاثیر روانی این سیاست را بررسی
کنید تا به آنچه میگویم برسید.فارس وجود خارجی نداشته است ولی میخواهد همه فارس
شوند، فارس میخواهد تصاحب کند، فارس میخواهد متولد شود و این ما هستیم که باید جلوی
آنرا بگیریم.تورک آذربایجان از ابتدای تاریخ مکتوب صاحب آذربایجان میباشد. تهران که
اکنون پایتخت فارسها شده است دست ساخته تورکهاست. اما اکنون فارسها تورکها را مهمان
میشناسانند. ثروت و هویت و آینده ما در گرو بسیج همگانی و وارد کردن ضربه ای کارا
بر پیکر و ریشه درخت فاسد شوونیسم است. به سالگرد قیام ملی ۱۳۸۵ نزدیک میشویم.
فیلم اخراجیها و
مانند آن را مهمتر از اصل شوونیسم ندانیم، اعتراض ما نباید محدود به مسخره شدن لهجه
تورکهای فارسی گوی شود، ما باید اجبار در فارسی سخن گفتن تورکها را مورد حمله قرار
دهیم.راه رهائی از یوغ فارسیسم و فاشیسم مبارزه آگاهانه و واقعی است. با اعتراضات
بیرنگ و حال نمیتوان از حقوق یک ملت دفاع کرد. با گفتن اینکه در دنیای کنونی
دموکراسی و دیپلماسی کارساز است خود را خلاص نکنیم. اگر ارزش به خود و به ملت خود
داریم، باید به ریشه دشمن بزنیم.
اگر قرار است
ریشه شوونیسم خشکانده شود، بهترین و تنهاترین راه استقلال ملی است.
تبریزلی بای بک
(مسعود انتظار)
۱۸/۰۵/۲۰۰۷
گلاسگو