یک تاریخ مردمانی درراه غلط، درست راه
رفتند ودرفرجام کار لعن تاریخ ونفرین خلایق را برای خود خریدندوآیینه عبرت تاریخ
شدند ومن از آن می ترسم که ما درراه درست خویش ،غلط راه برویم ونمی دانم درفرجام
کار خویش چه خواهیم یافت که خود دراین میانه میدان مهم نیستیم که سرنوشت ملک وملتی،
امانتی درپیش روی ماست!مطلب وکار درست از هرکسی ارزشمند ومقبول است ودرامروز تاریخ
از روشنفکران وفعالین حرکت ملی آذربایجان جنوبی ارزشمند تر ومقبولتر وهمچنین مطلب
وعمل ناروا ازهرکسی ناپسند ونکوهیده ودرامروز تاریخ از فعالین وروشنفکران آذربایجان
جنوبی ناپسند تر ونکوهیده ترکه امروز حرکت ملی آزادی آذربایجان جنوبی بااین تجربه
عظیم تاریخی حق اشتباه ندارد!شرایط تاریخی وامروزین آذربایجان جنوبی به گونه ای است
ارادت واحترام ما به بزرگان حرکت بدین معنی نیست که اگر احساس کنیم منافع ومصالح
آذربایجان جنوبی درشتابزدگی فکری ویاساده انگاری نظری مورد تهدید واقع می شود سکوت
کنیم وهمچنین جسارت ما ازارادت ما کم نخواهد کرد کههمه درصفی مشترک برعلیه دشمنی
مشترک مبارزه می کنیم وفردای آذربایجان جنوبی ازآن همه ماست وما نه قیم وولی ملک
وملت آذربایجان جنوبی بلکه امانت دارآنها هستیم وباشد که امانت دارنیکی برای ملک
وملت مان باشیم.چالشهای مذهبی درپیچیدگی سیاسی – اجتماعی فردای آذربایجان جنوبی نقش
فعالتری خواهد یافت وشایسته است دراین مجال که حرکت بیداری ملک وملت آذربایجان
جنوبی درحال ساختارگزینی وتکامل سیاسی – اجتماعی است صاحبان فکر واندیشه ازبزرگان
وجوانان حرکت به تحلیل این مقوله بپردازندتا درفردای عمل وانتخاب کاربرای ملک
وملتمان آسانتر وکم هزینه تر باشد بدین منظور بود نوشته سه قسمتی چالشهای مذهبی
فراروی آذربایجان جنوبی درپیشگاه نقد ونظر عرضه شد تا درتکامل فکری این
حقیروتنویرفکری ملک وملتمان نقشی بازی کرده باشد.نوشته استاد عزیزمان جناب آقای
گونتای جوانشیر باعنوان فلسفه جنبش ملی آذربایجان جنوبی مرا برآن داشت نه به عنوان
نقد بلکه برای ادای توضیحی درحد بضاعت خویش برقسمتهای ازآن که اشاره مستقیمی بردین
وگرایشهای مذهبی دارد بپردازم وامیدوارم درنظر عزیزان مقبول افتد وبا نوشته های
ارزشمندتر پاسخ یابد تادرفردای آذربایجان جنوبی شرمنده تاریخ وملتمان نشویم.
بااحترام
Guneyli sevda
همانگونه که چالشهای قومیتی دردرون
مفهوم ملیت قابل تعریف وتحلیل است وبرای بررسی مسائل پیرامون قومیتهادردرون
قرادادهای تابعیتی موجوددرواقعیتهای اجتماعی دنیا، ابتداباید شناخت صحیحی بدوراز
تعصبات شوونیستی وفاشیستی دررابطه با حیقیت ملیت آن قوم کسب نمود درباره چالشهای
مذهبی موجود دردرون اجتماع نیزبدین گونه عمل نمودزیرا مذاهب دردرون مفهوم دین تعریف
وتحلیل می شوندوبدون شناخت عمیق وحقیقی ازدین نگاه مابه مذهب نیز ناقص وتوام با
انحراف خواهد بودواین مارادررسیدن به مقصود یاری نخواهد کردوخود به مانعی عظیم
درپیش روی ما بدل خواهد شد .بنابراین ابتدا باید دربازشناسی سیمای دین وکارکردهای
آن دراجتماع جدیتی توام با صداقت به خرج دهیم .تذکرنکته ای دراینجا ازارزش فراوانی
برخورداراست وآن اینکه:
حرکت ملی آذربایجان جنوبی ریشه
دینی -مذهبی ندارد وبنابراین دینداران ومذهبیون حق سهم خواهی ازحرکت را ندارند ولی
این حق را دارندکه نگران آینده دین ومذهب درفردای آذربایجان جنوبی باشند.واین وظیفه
احزاب وفعالین حرکت است که ازهم اکنون به تبیین موضع خویش بصورت صریح وگویا وبا
پرهیز از کلی گویی وفرافکنی که خود ابهام آمیز می باشد بپردازندتادرشکل گیری ذهنیت
اجتماعی ازفردای آذربایجان جنوبی درنزد ملت ما نقش موثری ایفا کند واین یک سرمایه
گذاری برای آینده است تاتحمل ملک وملت مارا دربرابرمشکلات صدافزون کند .لازم می
دانم نکته دیگری را دراین جا متذکرشوم وآن این که دردردمند ی استادمان آقای جوانشیر
درقبال مسائل ملی واجتماعی – ازجمله دین ومذهب - شکی نیست واین را درجای جای نوشته
ها وگفته های ایشان می توان یافت ولی نگرانی ازاینجا ناشی می شود که ممکن است
انتقادتندوصریح ایشان از علمای مذهبی وحاکمان دینی درجوامع دینی وجنایاتی که بانام
دین برسر ملک وملت آذربایجان جنوبی آورده اند درنزذ مذهبیون وجوانان حرکت به گونه
ای دیگر جلوه نماید واین مساله دراین زمان که حرکت سخت نیاز مند وحدت وهم دلی است
باعث اختلاف وتضعیف حرکت گرددواین حرکت کردن درجهت اهداف دشمن مشترک درکمین نشسته
ماست.وفراموش نکیم که قوی ترین سلاح ما دربرابردشمن مشترکمان استفاده ازهمان سلاحی
است که دشمن مشترک ما برای تضعیف ونابودی ما به آن توسل جسته است وآن بازگشت به
خویشتن خویش وبازشناسی علمی هویت تاریخی وبازیابی بدوراز تعصب کور ثروت های معنوی
ملک وملتمان وفریادکردن آن باادبیات مدرن امروزدنیاست تادرجهانی که بسوی جهانی شدن
پیش می رود ومتاسفانه براثر جنایات شوونیسم وفاشیسم فارس حاکم برسرزمینی که امروزه
ایران نامیده می شود حتی اگر لباس دین برتن کرده باشد از ان سخت دور افتاده ایم
جهانی فکرکنیم وبومی عمل کنیم ودوباره عظمت ملت ترک را که بخش عظیمی از تجربه بشری
را به دوش می کشد را دوباره احیا کنیم .وفراموش نکنیم که درجهان حقیقی وطبیعت هرچه
هست خیراست ونیکی واگرمانتوانیم آن را به دیده خیر ونیکی ببینیم خود به خود تبدیل
به شر وپلیدی خواهد شد. پس بنابراین سعی کنیم که عظمت درنگاه ما باشد ونه درآن چیزی
که به آن می نگریم .با این مقدمه نسبتأطولانی وارد بحث می شوم ودرابتدا لازم می
دانم برخی از ابهامات رادررابطه با برخی از مسائل دینی ومذهبی که درمقاله اقای
جوانشیر آنگونه که باید گفته می شد ،گفته نشد توضیح مختصری را درحد بضاعت خویش بیان
کنم تادرروشن شدن حقیقت مطلب مارا یاری دهد.
وباز یادآورمی شوم که این یک نقد
نیست بلکه یک گفتگوی آزاد است برای تنویرافکارعمومی!
آقای جوانشیردرقسمتی که به چهارنوع
اسلام درطول تاریخ اشاره نموده اند، به درستی به ناانصافیهای که درحق دین اسلام
درطول تاریخ رواداشته شد اشاره نموده اند وگویاتراین است که باید می گفتند که
مادرطول تاریخ باچهارگونه قرائت ازاسلام مواجه هستیم نه چهارنوع اسلام زیرا درطول
تاریخ نه دربرابر اسلام بلکه دربرابرسایربرشهای تاریخی اسلام یعنی یهود ومسیحیت
وسایردعوتهای الهی پیامبران ( زیرا درطول تاریخ مافقط یک جریان پیوسته دعوت به
رستگاری وهدایت ازسوی کانون کعنوی هستی داریم که تحت نام دین ازآن یادمی شود اما
این دعوت درطول تاریخ متناسب با رشد وتکامل بشری ،توسعه اجتماعی ونیازهای معنوی
درسطوح مختلف خویش عرضه شده است وبه منظورشناسائی و درک صحیح تر به نام های گوناگون
منسوب شده است یعنی دعوت آدم، نوح ،ابراهیم،وزرتشت ،موسی ،عیسی ،محمد و.... همه یک
دعوت می باشد )نیزبااین چالش مواجه بوده ایم و آن اینکه خواص وعوام هریک اززاویه
نیازخویش به عنصر دین پرداخته اندوخواسته خودرادرآن جسته اندوقرائتهای مختلفی ازدین
را عرضه نموده اندکه ممکن است فاصله طولانی ازذات دین داشته باشند وفاجعه زمانی
بوجود آمد که قدرت حاکم برای تقویت قدرت ودیکتاتوری خویش وتضعیف تابعین خویش
عنصردین رابه خدمت گرفته وقرائت خود رابااستفاده ازامکانات دولتی برتابعین خود
تابعین خود تحمیل کردندویکنوع شوونیسم وفاشیسم مذهبی را به وجود
آوردند.هرچنددربسترتحولات اجتماعی وبه صورت طبیعی ماشاهد ایجاد گرایشهای درمیان ملل
درمواجه با عنصر دین هستیم وبه عنوان نمونه درمورد آیین محمد مصطفی وپس از فوت آن
گرامی ما شاهد تقسیم اسلام به دوقسمت تشیع وتسنن نیستیم بلکه مادرمواجه با حادثه
سقیفه بنی ساعده شاهد تقسیم پیروان محمد به شاخه شیعه وسنی هستیم که هریک قرائت خود
را ازآیین محمد ارائه می دهند اما عنصری کهدراین میان ازاهمیت فوق العاده ای برخورد
داراست اصل اختیار وآگاهی درپذیرش ویا رددیگری وهمچنین اعتقاد به اصل برابری
اجتماعی هستیم زیرا به گفته محمد عزیز « گرامی ترین شما درنزد پروردگار با تقواترین
شما هستید» جستجوی ردپای این تحلیل درطول تاریخ ازاهمیت فراوان برخورداراست ولی
مجالی دیگررامی طلبد اما ازآنجا که درمقاله آفای جوانشیر به دولت عثمانی ،صفویه
وجمهوری اسلامی ایران پرداخته شده است به اختصار ما نیز وارد این مقوله می شویم:وجه
مشترک دولت عثمانی وصفویه درمواجه با تحولات اجتماعی داخلی وخارجی توسل به عنصر
مذهب ونه دین برای کسب قدرت وتوسعه میدان نفوذ خویش بود یعنی توسعه استعماری درلباس
تبلیغ مذهب وبازبان شمشیر وبرای تحقق این مقصود با وجود مشترکات تاریخی وملی وزبانی
میان این دوجغرافیای ،ملل خویش را رودرروی همدیگر قراردادندواین درحالی بود که خود
می دانستند برای چه می جنگند ولی کسانی که درمیانه میدان ازدم شمشیر می گذشتند هرگز
نمی دانستند برای چه می جنگند وتنها نقطه امید آنها این بود که فکر می کردند درراه
آرمان وگسترش مذهبشان کشته وشهید می شوند هردو دولت علمای دنیا طلب را به خدمت
گرفتند وخرافات وجعلیات فراوانی رادرجهت تقویت دیکتاتوری صفوی وعثمانی وارد دین
ومذهب خویش نمودند وبنیان گذارمبانی مذهبی شوونیسم وفاشیسم مذهبی شدندکه رد پای
آنها را می توان درمقاله آقای جوانشیرهم یافت ازجمله :داستان امام مهدی وچاه عریضه
جمکران و.... به نظر من بسیارساده انگاری است که فکرکنیم فتح قسطنتنیه فقط برای
تبلیغ وگسترش تسنن درجهان غرب بود ویا پرداختن وتوسعه عزاداری امام حسین توسط شاه
عباس برای گسترش وتبلیغ تشیع ! ،البته برای بررسی علل تضعیف تاریخی ملت ترک باید
عمیق تر به موضوع نگریسته شود ودرکنار سایرعلل به اندیشه های توسعه طلبانه
اسعتمارگران غربی وتلاش آنها برای ایجاد تغییرات درنقشه سیاسی – اجتماعی جهان نیز
بایدبا دیت پرداخته شود وآنگاه خواهیم دید که بی گناه ترین عناصر دراین میان عنصر
دین است .قرنها قدرت ملت ترک به علت نبود یک هدف ملی وادبیات مدرن سیاسی – اجتماعی
درجهت اهداف شوونیستی وفاشیستی دولتها به خدمت گرفته شد وبه سرعت بسوی تضعیف
ونابودی پیش رفت وجای بسی شکر وخوشحالی دارد که درترکیه وبه کوشش آتا ترک
کبیربرادرانمان راه خودرایافتند ولی درسرزمینی که امروزه ایران نامیده می شود ما
همچنان درزیر سلطه شوونیسم وفاشیسم به سر می بریم.به جرات می توان گفت که قدرتمند
ترین فاشیسم مذهبی درطول تاریخ درسرزمینی که امروزه ایران نامیده می شود وبه رهبری
خمینی وپس از انقلاب سال 1357 شمشی واین بار نیز درلباس تبلیغ وتقویت تشیع بوجود
آمد اساسی ترین تغییر بنیادی دراین فاشیسم توسل جستن آن به ادبیات مدرن جهان ازجمله
پذیرش فرم دموکراتیک حکومت درشکل ونه درمحتواوساختار،توسل به تعاریف مدرن ملیت
درشکل ونه درمحتوا(زیرا دولت مرکزی با توسل به تئوری یک ملت ویک تاریخ ویک زبان
دریک جغرافیا ،تابعیت ایرانی را به اسم ملیت ایرانی عرضه کرد)و... ،بود.دراین میان
بی گناه ترین قربانی ها اسلام وتشیع بود .آنچه درواقعیت موجود ایران تبلیغ شددرظاهر
اسلام بود وتشیع ولی درحقیقت شوونیسم وفاشیسم پان فارسیسم ایران محور بودکه
دیکتاتوری آخوندی خمینی ویارانش را توجیه می کرد.بنابراین درراه شناخت واقعیتهای
امروزین سرزمینی که امروزه ایرا ن نامیده می شود باید درابتدا بین آنچه درذات اسلام
وحتی مذهب تشیع هست با آنچه به اسم آنها تبلیغ می شود تفاوت قائل شد تا دراه نفی
حکومت فاشیستی حاکم برجفرافیای سیاسی ایران به نفی وجودی عنصر دین وکارکردهای مثبت
آن درتاریخ وجودی خویش درراه تکمیل بنای تمدن انسانی وکاخ تجربیات بشری ،نرسیم اگر
امروز حرکت ملی آزادی بخش آذربایجان جنوبی درراه ساختارگزینی وتکامل روی به
سکولاریسم ولائیک آورده است به معنی نفرت از دین ونفی آن نیست بلکه به معنی تلاش
درجهت تعریف رابطه ای منطقی وعلمی ومتناسب با کارکردهای دین درجامعه وپتانسیل های
موجود درآن است تا مطمئن ترین راه رسیدن به پروردگاروسعادت وتعالی بشری ازمیان
جامعه انسانی بگذرد .ملک وملت آذربایجان جنوبی به دنبال ترسیم یک جامعه اسلامی نیست
بلکه به دنبال ساختن یک جامعه متکی به ازرزشهای انسانی است که درمیان اندیشه های
دینی انسانهابه امانت گذاشته شده است وعقل روشنگربه دنبال یافتن آنهاست زیرا
خواستگاه دین فطرت انسانها است وچون چشمه ای جوشان درحال جوش وخروش است واین وظیفه
عقل روشنگراست تاراه را برای جریان یافتن این رودخانه سعادت بشری هموارنماید.درواقع
عقل ودین دوبال آزادی وسعادت همای تعالی بشری است.تضاد مابین عقل ودین نتیجه فاشیسم
وشوونیسم مدرن مذهبی است که ساخته وپرداخته علمای دنیا طلب مذهبی است بنابراین آنچه
ما امروزبه آن نیاز داریم شناسائی سیمای راستین دین وپیراستن غبار ریا وتزویر
ازچهره آن می باشدوتئوری سکولاریسم ولائیک متناسب با شرایط اقلیمی ملک وملت
آذربایجان جنوبی گامی دراین جهت می باشد آنچه از تئوری سکولاریسم ولائیک درمیان ملک
وملت آذربایجان جنوبی می توان یافت درمعنی جدائی مذهب ازحکومت است نه جدائی دین از
سیاست.چهره انسان درادبیات دینی به عنوان قالب پایه ای آدمی،چهره یک محکوم ورانده
شده نیست بلکه چهره زیبائی یک امانت داروجانشین کانون معنوی هستی درزمین خاکی
است.انسان درادبیات دینی موجودی است مختار،خودآگاه ودارای ویژگیهای خاص که او
رااشرف مخلوقات می سازد. درادبیات دینی حضور انسان درجامعه هدفمند است ودارای
رسالتی عظیم که این آفریده ،می آفریند ومسئولی که مسئولیت می بخشد .اومانیسم دینی
،اومانیسمی مجرد ومنفرد مبتنی برعقل تجربه گرا نبیست بلکه اومانیسمی دیالکتیکی است
که درآن اختیار ومسئولیت ،نیازواحتیاج بشری رابه تغییری هدفمند درجهت رسالت تاریخی
برگزیده الهی بدل می سازد.این اومانیسم دینی است ونه اومانیسم شوونیستی حاکم برشرق
وغرب ،اومانیسمی که عقل روشنگرودین حقیقت محور را باهم دارد آن هم هردو درخدمت
انسان ونه انسان را درخدمت آنهایکی انسان را به برده تبدیل می سازد ودیگری انسان را
به ماشین !!!!!!!
تئوری بازگشت به خویشتن تئوری سقوط
به عمق تاریکی های دین محورنیست که دین نیز ابزاری است درخدمت انسان برای بازگشت به
خویشتن همچنان که عقل روشنگرهم این گونه ابزاری است .تئوری بازگشت به خویشتن تلاشی
است درجهت رفع سردرگمی های هویتی ،هویتی که زیر سلطه شوونیسم درحال نابودی است
پاسخی است برای انسانی که درمقابل این سوال ایستاده است که من کیستم ؟! درمیانه
میدانی که وسوسه های شوونیسم اورا به خود می خواند تا متمدنش سازد هرچند به
ظاهر!دراین میان تئوری بازگشت به هویت راستین خویش به یاری وی می شتابد واورابه
مقصود رهنمون می سازدودراین میان عقل روشنگر هویت وی راآشکارمی سازد ودین حقیقت
محور اورا ازافتادن به شوونیسمی تازه بازمی دارد.جمهوری اسلامی ایران برپایه الهام
از زندگی نمونه وار چهارده معصوم احیا نگردید بلکه جاذبه چهارده معصوم وسیله ای
برای فریب ملل ساکن درایران که نسبت به دین ومذهب سمپاتی داشتن شد تادیکتاتوری
ننگین آخوندی برسرکاربیاید.ای کاش درصدی هرچند اندکاز اصول حاکم برزندگی چهارده
معصوم برزندگی اینان حاکم بود؟!نیاز به آموزش برای ایجاد تغییرات دربنیان های
اجتماعی بشردرطول تاریخ نکته ای است که توجه به آن نگاه مابه مسائل اجتماعی را
تعدیل خواهد نمود.دراین ادبیات مابه پیامبران الهی نه به عنوان رسولان دینی بلکه به
دیده معلمینی خودساخته ومصلحین اجتماعی نگاه خواهیم کردآنها دعوت آنها به رستگاری
ودینمداری به معنی قید وبسط زدن بردست وپای عقل روشنگرمعنی نخواهد داد.آنگاه خواهیم
دید که آموزه های دینی هیچ منافاتی بایافته های غقلی نخواهد داشت.دراین صورت
هرپیامبرنقطه عطفی درتاریخ تکامل بشری جلوه خواهند کردکهازمیان خود ما برخواسته
ومشقت آموزش بشری را بردوش کشیده اند.دراین میدان وبا این ادبیات متون دینی ،متونی
آسمانی وغریبه با روح وروان انسانها جلوه نخواهند کرد ومامجبورنخواهیم بود برای
میدان دادند به عقل روشنگربه نفی دین بپردازیم.اگر عقل روشنگر وظیفه آموزش بشری را
برعهده دارد،دین حیقت محور نیز وظیفه هدایت جامعه را برعهده دارد مسیرادست یابی به
مقصود بصورت متوازن ومتعادل طی شودودرراه درست غلط راه نرویم.دراین ادبیات است که
حقوق زن ،حقوق بشرو...مضوعاتی ضدویا غیر دینی جلوه نخواهند کرد درتوسعه همه جانبه
حقوق بشرهمه وازجمله دینداران هم احساس مسئولیت خواهند نمود.شاید زندگی درغرب ویا
شرق برنحوه قضاوت ونگرش ما به مسائل اجتماعی تاثیرگذاشته ومارا به پبش داوری
بکشاندولی مانیازمند این هستیم که قبل از پرداختن به هرموضوعی باتفاوتهای موجود
میان آنچه درذات آن هست باآنچه درواقعیت موجوداز آن یادمی شودتفاوت قائل شویم .برای
شناخت بهترسرزمینی که امروزه ایران نامیده می شودومسائل سیاسی واجتماعی گیربانگیرآن
،باید میان آنچه که دین ویا مذهب نامیده می شود وآنچه درواقعیت امروزایران ازآن به
عنوان دین ویا مذهب یاد می شود تفاوت قائل شویم.
Guneyli sevda